السيد محمد حسين الطهراني

60

معاد شناسى (فارسى)

روى هوا كه انسان نمىتواند صورت نقش كند ، روى آب كه نمىتواند صورت نقش كند . اگر بدنى باشد ، در اين بدن قواى متخيّله و متفكّره و احساسات و عواطف و غيرها هست ، و اگر بدن از بين برود ، قوّهء خيال و حسّ مشترك هم بدنبال آن از بين ميروند . و چون بدن از بين برود ، ديگر عالمى نمىتوانيم تصوّر كنيم كه آن عالم قائم به پاى خود ، و روى ساق خود ايستاده باشد ، و از آن صور مبتهجه لذّت ببرد ، و يا از آن صور منكّره و زشت ، در عذاب و اذيّت باشد . و محصّل مطلب آنكه : جهنّم و بهشت ( مثالى ) بواسطهء تصوّرات ذهن است ، و ذهن متوقّف است بر وجود بدن ، اگر بدنى نباشد ذهنى هم نيست . اين‌طور استدلال كرده‌اند . بعضى جواب داده‌اند كه : چون خداوند بدن را از بين مىبرد ، ممكن است يك بدن ديگر درست كند و آن صورتها و احساس‌ها قائم به آن بدن باشند . بعضى از متكلّمين جواب داده‌اند كه : همان بدنى را كه از بين برده است با تمام آن شرائط ، خداوند اعاده مىكند ، و اعادهء معدوم مىنمايد ؛ و اين از براى خدا كار مهمّى نيست . و همچنين پاسخ‌هاى ديگر نيز داده‌اند كه همهء اينها مخدوش و غير قابل قبول است